معصومی که دارای یک فیلم توقیفی است بعد از چندسال اقدام به ساخت فیلمی اجتماعی کرد که هفته گذشته بعد از دو سال اکران شد. با او درباره مباحثی چون داستان و نحوه کارگردانی فیلم، خرید و فروش مشروبات الکلی، مهاجرت و فیلم «پر پرواز» گفتگو کردیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

البته در ترکیه او دچار تنش‌های روحی می‌شود و با تماس‌های که از ایران دارد منجر به جدال با همسر و بعد فروش ماشین پدر همسر می‌شود و اینکه می‌فهمد نه راه پس دارد نه راه پیش.

بله قابل پیش بینی است و به تعبیر دیگر گره‌ای دیگر ایجاد نمی‌کند و تنش‌های ایجاد شده او را به سمت اتفاقات دیگری که رقم زده است می‌برد و فیلم به اصطلاح دارد فرار می‌کند بنابراین اینگونه نیست که فیلم خسته کننده باشد. نیمه اول فیلم اتفاقاتی را نشان می‌دهد که آنها را شنیده‌ایم ولی هیچ وقت ندیدیم. خرید و فروش و مصرف مشروبات توسط عده‌ای. من بسیاری از ساقی‌ها را دیدم و با آنها صحبت کردم. تمام چیزهایی که دیدید همان چیزهایی است که آنها برای من تعریف کردند. خوب این برای تماشاچی که اولین بار است این موضوع را بعد از انقلاب در سینما می‌بیند جذاب است.

بله.

چه چیزی در نیمه اول فیلم برای شما جذاب بود؟

شاید برای شما جذابیت نداشته باشد ولی برای دیگران دارد.

نظرهایی که به من گفته شد این بود که این سوژه برای اولین ساخته شده است برای ما جذاب بوده است.

در هر صورت این موضوع از خط قرمزهای کشور بوده است. البته عده‌ای از مسئولین هم بودند که روشنگر و روشن نگر بودند. می‌دانستند که مشکلاتی که گریبانگیر فرهاد است متوجه جوانان دیگری هم هست و حالا باید آن را حل کرد. عده‌ای هم بودند که می‌گفتند امکان دارد مساله ساز شود و نمی‌خواستند که فیلم ساخته شود. ولی من گفتم که باید این موضوع را نشان داد و امکان دارد که از نظر شرعی گناه داشته باشد ولی باید برای حل این مشکل فکری کرد. ما وقتی جلوی یک چیزی را می‌گیریم برای مردم کنجکاوی ایجاد می‌کند و می‌خواهند بدانند آن چیست و چرا جلوی آن گرفته شده است؟ بنابراین می‌گویم که باید برای حل آن راهکاری صورت گیرد اگرچه که در شرع مذمت شده است. همانطور که می‌دانید سال گذشته نزدیک به 700 نفر در اثر خوردن مشروبات تقلبی مُردند.

نه من این را نمی‌گویم، ما کشوری هستیم که ادعای دموکراسی و آزادی را داریم خوب بیاییم مانند ترکیه عمل کنیم.

تمام حرف من این است که شرایط اجتماعی آن ها را وادار کرده است این کار را بکنند.

البته موتور برای ساقی است و پدر زنش کتاب فروش است.

شما می‌دانید که در کشور ما تعداد بسیار زیادی بی‌کار وجود دارد که اکثر آنان تحصیلکرده هستند خوب خیلی از آنان ممکن است وارد کارهای خلاف شوند.

من توجیه نکردم ولی می‌گویم این شرایط را مسئولین فراهم کرده‌اند. من دلسوز نظام هستم و می‌خواهم آن را نقد کنم تا مشکلات حل شود. جوانان بسیار زیادی بیکار هستند و دنبال کار می‌گردند. من باوجود هجم کارهای مختلفی که کردم حقوق بازنشستگی من بسیار کم است. مثل من فراوان هستند و باید فکری برای آنان کرد و گره گشایی صورت بگیرد. من باید چه کار کنم در این وضعیت که فرزندانم ازدواج نکردند. من می‌توانستم صد تا فیلم دیگر مانند «پر پرواز» بسازم، فیلمی که تهیه کننده آن با پول فروش آن توانست یک خانه بخرد. ولی ساخت این فیلم‌ها کار من نیست. من فیلمساز اجتماعی هستم و کارم نقد است. وجدان اجتماعی من اجازه نمی‌دهد. من یک سه گانه دارم که درباره تخریب جنگل‌های شمال است که یک ریال هم خانم ابتکار برای ساخت آن به ما کمک نکرد. تا کی می‌توان با دست خالی به کارم ادامه دهم. برخی از فیلمسازان کمدی فعلی که در تجریش خانه دارند دستیاران من بودند ولی من آن مسیر را ادامه ندادم.

من هم با مهاجرت موافق نیستم و تلاشم در فیلم این بوده که شرایطی که باعث شده این مشکلات بوجود بیاید را نشان دهم. من تعلق خاطر به کشورم دارم و باور کنید که به من پیشنهاد اقامت در آمریکا هم داده شد ولی گفتم که بیشتر از چند روز در اینجا کار ندارم و برمی‌گردم.

«پر پرواز» را من ساختم ولی حرف من نبود. یکروز اقای کیانوش عیاری به من گفتند این فیلمنامه‌ای که نوشتی از واقعیت دور است و بهتر است که با خود «شادمهر عقیلی» درباره آن صحبت کنیم و آنچه که او می‌گوید را در فیلم وارد کنیم و این شد که تمام فیلم حرف‌های خود شادمهر است. حتی جالب است که بدانید که برای او کنسرتی گذاشتیم و از هواپیما پیاده‌اش کردیم و گفتیم اینجا کار بکن و نرو ولی رفت. چون اینجا به او اجازه کار نمی‌دادند. بنابراین خود فیلم حرف من نیست و به هیچ عنوان موافق مهاجرت نیستم ولی می‌گویم که باید مشکلات کمتر شود.

من چوب دوسر طلا هستم هم شما این را به ما می‌گویید و هم دیگرانی که می‌گفتند تو به دیگران باج دادی. همانطور که می‌دانید بخشی از فیلم کوتاه شده است که در نسخه اصلی وجود داشت. زمانی که فرهاد و پسرخاله‌اش در فرودگاه همدیگر را می‌بینند فرهاد می‌گوید که در ایران اتفاقاتی افتاده است مانند برداشتن تحریم‌ها، کمتر شدن مشکلات اقتصادی و مواردی اینچنینی. زمانی که این حرف‌ها را می‌گوید همه در سینما زدند زیر خنده و به من گفتند که داری به دولت فیلمت را می‌فروشی. برای همین مجبور شدم که این قسمت را از فیلم حذف کنم. برای همین به من این مطالب را نگویید.

من به همسرم گفتم که هیچ وقت مهاجرت نمی‌کنم و حتی من را بعد از مرگم در تهران دفن نکنید بلکه در شهر خودم بهشهر مازنداران که به آن عشق می‌ورزم در آرامستان بهشت فاطمه (س) دفن کنید. من دلم برای جوانانی که شب‌ها در کافه‌های ایرانشهر می‌نشینند و مبالغ بالایی را برای گزافه‌گویی‌های مسخره خود در کافه پرداخت می‌کنند می‌سوزد. شرایط دوران جوانی ما با الان از نظر اقتصادی بسیار فرق می‌کند، ما با وجود مشکلاتی که بود می‌توانستیم راحت زندگی کنیم اما الان با این هزینه‌ها زندگی دشوار شده است.

منظورم این است که به هرجهت من دلسوز نظام و جامعه هستم و نمی‌خواهم که چوب لای چرخ نظام کنم  و باید برای حل مشکلات راهکار ارائه داد.

من فیلمساز هستم و باید صورت مساله را نشان بدهم و حل آن با مسئولین است. چگونه می‌توانم در فیلم مشکلات را حل کنم؟

«کن لوچ» در فیلم اخیر خود داستان پیرمرد کارگری را می‌گوید که وزارت کار حقوق و بیمه بازنشستگی او را نمی‌دهد. او برای گرفتن حق و حقوق خود مجبور می‌شود که یک وکیل بگیرد. بعد از اینکه وکیل تلاش‌های خود را می‌کند با خوشحالی می‌آید تا به پیرمرد بگوید که مشکل حل شد ولی او را در کمال ناباوری به صورت مرده در دستشویی پیدا می‌کند که از فرط نگرانی و استرس سکته کرده است و مرده. پس این نوع نگاه انتقادی و تلخ در سینمای غرب هم وجود دارد و فقط مختص به ایران نیست.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *